عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

988

زبدة التواريخ ( فارسى )

حكم فرمودن بندگى حضرت بر جلب قراتتار از اراضى روم و نواحى آن « [ 1 ] » اين قراتتار قومىاند كه بدان وقت كه منگو قاآن هولاكو خان را به ايران زمين مىفرستاد از مغولستان كوچانيده همراه [ 229 - آ ] هولاكو خان بدين مملكت « [ 2 ] » فرستاد « [ 3 ] » و هولاكو خان ايشان را به‌سبب شرارت نفس و بلغاق انديشى كه داشتند همچنان به كوچ در سرحدّ روم و شام يورت داده نشانده بود و در وقت جلوس ارغون خان جوشكاب اغول ايشان را مىدانست بعد از آنكه جوشكاب « [ 4 ] » به‌سبب طغيانى كه نسبت به ارغون انديشيد به ياساق رسيد ، ايشان تا وقت سلطان سعيد ابو سعيد به خود سر در ميان خود آغا اولوغ « [ 5 ] » اختيار كرده گاه‌گاه ملازمت اردو مىكردند . چون سلطان سعيد ابو سعيد وفات يافت مملكت بىضبط شد اين جماعت بر قاعده اوّل خود بىسرى بنياد نهادند و پنجاه و دو اويماق شده هر صده يورتى گرفتند و ناسازوارى « [ 6 ] » ايشان با يكديگر چنان بود كه قاضى برهان الدّين سيواس بعضى از ايشان را با خود متّفق كرده هم از تقويت خودشان در ضبط و تسخير درآورد . چون ايلدرم بايزيد « [ 7 ] » در تاريخ سنهء ثمانمايه ، قاضى برهان الدّين را از ميان برداشت ايشان را در نواحى سورى حصار و آق‌شهر بنشاند و داخل لشكر روم گردانيد چون در آن « [ 8 ] » ولايت جهات و متوجّهات به غير از زكات فقط كه طريقهء شرع نبى ماست - عليه الصّلوة و السّلم - اخراجاتى ديگر نبوده و « [ 9 ] » قاعده نيست در اندك مدّتى هريكى از ايشان صاحب ثروتى شدند و اسب و استر و گاو و گوسفند ايشان از حدّ عدّ درگذشت و چون حضرت صاحب قرانى ايلدرم بايزيد را بشكست و در ممالك روم صاحب اختيار شد در خاطر مبارك آورد كه ايشان را همچنان كوچانيده به‌جانب ولايت خود برد و در ميان مغول و ماوراء النهر و اوزبك يورت دهد ، به‌واسطهء آن تا وقت مراجعت هيچ چاپقونچى و ايلغارى بر سر ايشان نفرستاد و آن قوم نيز خود را ايل و مطيع دانسته « [ 10 ] » به اطمينانى هرچه تمامتر در يورت و مقام خود ساكن بودند . تا آن زمان كه حضرت صاحب قرانى به عزيمت مراجعت از بلاد

--> ( [ 1 ] ) - ت : « و نواحى آن » ندارد . ( [ 2 ] ) - م و ل : ممالك . ( [ 3 ] ) - ت : روانه فرمود . ( [ 4 ] ) - ت : خوشكاب . ( [ 5 ] ) - ت : آغا اويوغ . ( [ 6 ] ) - ل : ناسازگارى . ( [ 7 ] ) - ت : قرا عثمان . ( [ 8 ] ) - ت : اين . ( [ 9 ] ) - ت : از « كه طريقه شرع . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : دانستند .